فیلم قمار باز؛ ضربآهنگی کند برای یک روایت هیجان انگیز
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، «قمارباز» نخستین تجربهٔ محسن بهاری در مقام کارگردان است؛ فیلمی که از همان قابهای ابتدایی، بیش از آنکه تماشاگر را به دل تعلیق بکشاند، او را در سطحی امن و معمولی نگه میدارد. آغاز فیلم نه شوک دارد، نه کشش؛ و این فقدان شروع جذاب، در ادامه با ریتمی کندتر تشدید میشود؛ ریتمی که از میانههای فیلم، مخاطب را خسته و در انتظارِ رخدادی نگه میدارد که هیچگاه بهاندازهٔ کافی هیجانانگیز نمیشود.
فیلم وعدهٔ یک روایت پرتنش را میدهد، اما در عمل، ضربآهنگ آن توان تزریق حتی چند دوز آدرنالین را هم ندارد. تعلیقها نیمهکاره رها میشوند و روایت، مدام درجا میزند.

نقش آفرینی قابل قبول با سناریویی ضعیف
در بخش بازیگری، آرمین رحیمیان و کوروش تهامی تا حدی از پس نقشهایشان برآمدهاند؛ یکی در قامت مأموری خبره و دیگری در نقش برنامهنویس بانک مرکزی. با این حال، مشکل اصلی نه در بازی، بلکه در منطق رفتاری شخصیتهاست. مأموری که قرار است پیچیدهترین پروندهٔ جاسوسی را پیش ببرد، برای گرفتن اعتراف، به پختن پاستا و تنماهی متوسل میشود؛ نقش آفرینی شبنم قربانی را هم میتوان مورد قبول دانست.
داستان در شبهای جنگ ۱۲روزه میگذرد، اما این بستر زمانی، بیشتر یک ادعا باقی میماند تا یک واقعیتِ دراماتیک. از نیمهٔ فیلم به بعد، نه صدای انفجاری میشنویم، نه نشانی از التهاب جنگ در تصویر و فضا باقی میماند. جنگ هست، اما فقط در دیالوگها؛ نه در میزانسن، نه در صدا، و نه در حسوحال کلی اثر.

ایدهای جذاب برای فیلم کوتاه
«قمارباز» ایدهای دارد که بالقوه میتوانست جذاب باشد، اما در قالب یک فیلم بلند، کشش لازم را پیدا نمیکند. به نظر میرسد این سناریو اگر در قالب یک فیلم کوتاه ساخته میشد، میتوانست روایتی فشرده، نفسگیر و مؤثر ارائه دهد؛ روایتی که تماشاگر برای رسیدن به پایانش لحظهشماری نکند، بلکه مشتاقانه آن را دنبال کند.
در نهایت، «قمارباز» فیلمی است که بیش از آنکه قمار بزرگی باشد، بازی محتاطانهای است که هیجانش هیچگاه به نقطهٔ اوج نمیرسد.